فاطمیه

زير باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد
سيب ها روي خاك غلطيدند
چادرش در ميان گرد و غبار
قبلا اين صحنه را... نمي دانم
در من انگار مي شود تكرار
آه سردي كشيد حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه
گفت :آرام باش چيزي نيست
به گمانم كمي كمرم...
دست مرا بگير و گريه نكن
مرد گريه نمي كند پسرم
چادرش را تكان داد، باسختي
يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما
ناله هايش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش كن اين صداي روضه ي كيست
طرف كوچه رفتم و ديدم
در و ديوار خانه اي مشكي است
با خودم فكر مي كنم
حالا كوچه ما چقدر تاريك است
گريه ، مادر، دوشنبه،در ، كوچه راستي!
فاطميه نزديك است...

ایام رو به همه ی منتظران منتقم خون فاطمه تسلیت میگم.
یا حق
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:3 توسط زهرا
|